سيف بن محمد سيفى هروى
74
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
رسيد ، [ 312 ] و ملك شمس الدين را بديد ، گفت : پادشاه براق با سپاهى بدين صفت در مرغاب است و انديشهء عراق دارد ، تو را طلب داشته و گفته است كه از آنگاه باز كه ملك را در تركستان ديدهايم ، خواستهايم كه چنان ملكى مصاحب ما باشد . مىبايد كه چون يرليغ ما برسد ، به زودى پيش ما آيد ، تا بعد از آنكه ايرانيان چون تورانيان مسخر و منقاد من گردند ، [ از ] آب آموى تا سرحد مازندران به دو مفوض كنم . ملك بعد از دو روز - كه با وزراء و امراء درگاه خود مشورت كرد - پيش شاهزاده براق آمد . شاهزاده او را بنواخت و بر يمين خود جاى جلوس تعيين فرمود . [ 313 ] و سه روز پياپى او را تشريف خاص پوشانيد و بعد از سه روز گفت : اى ملك ، عزيمت آن دارم كه با پادشاه ابقا حرب كنم و ممالك عراق را بگيريم . تدبير تو چيست ؟ ملك شمس الدين گفت : پادشاه بهتر داند . اگر اجازت باشد ، يك سخن عرضه دارم . شاهزاده براق بخنديد و گفت : اى ملك ، قدم تو بر پادشاه منكو خان مبارك و ميمون آمد ؛ اميدوارم كه بر من نيز مبا [ ر ] ك آيد . هرچه تو را در خاطر آيد ، بگوى . ملك شمس الدين گفت كه پادشاه ابقا مرد جمع مىكند و تو گاو و خر گرد مىكنى . فردا روز كه با سپاهى بىكران بدين جانب حركت كند ، لشكر تو به واسطهء آنكه از غنايم غنى باشد ، حرب نكنند و هركس به مال و نعمت خود مشغول باشد . شاهزاده گفت : راست مىگويى ، اما تا آن هنگام سپاه من اسارى و غنايم خراسان را به ماوراء النّهر رسانده باشد . و گمان من آن است كه هرچند كه پادشاه ابقا لشكر جمع كند ، به هشت تومان نرسد ؛ و حاليا مرا صد و پنجاه هزار مرد نامدار جنگى است . ملك شمس الدين هشت روز پيش شاهزاده براق بود . پادشاهى ديد ، بس جابر ، و سپاهى همه طالب قتل و غارت . شب نهم با خواص و ندماء خود مشورت كرد و گفت كه ما را در ميان اين طايفه بودن از مصلحت بعيد مىنمايد ، چه براق [ 314 ] از براى ملكگيرى نيامده ، بلكه به خرابى آمده ، آخر الامر بر آن مقرر داشتند كه ملك به اسم آنكه به جهت پادشاه و لشكر ترغوى و تغار و نعل اگر اجازت باشد ، بيارد ، سخن خود عرضه دارد . روز ديگر ملك شمس الدين پيش شاهزاده براق آمد و عرضه داشت ، كه به شهر هرات روم ، مرد چريك بيرون كنم و به جهت تغار و نعل و آنچ كه دست دهد ، معين گردانم . شاهزاده براق ملك شمس الدين را اجازت داد و كبك نامى و خضر نامى را و برادر مسعود بيك ، امير حسين را مصاحب او نامزد گردانيد . ملك به تعجيل تمام متوجه هرات گشت . براق پشيمان شد . الاتمور را با ده سوار [ 315 ] دو اسبه نامزد